X
تبلیغات
عباس زارعی
مروزه در دنیا، روابط اجتماعی یکی از اصول و شرایط پیشرفت در هر زمینه‌ای می‌باشد. برخورداری از روابط صحیح، رعایت اصول ادب و نزاکت اجتماعی، آداب غذا خوردن، ارتباط کلامی و حتی راه رفتن، خندیدن و بسیاری از رفتارهای روزانه نه تنها برای فرد و مجموعه ارزش به حساب می آید بلکه توجه به آن ضروری و واجب نیز هست.

یکی از مهمترین رفتارها، آداب غذا خوردن است که در تمامی روابط فردی تا روابط دیپلماتیک مهم و ضروری بوده و مورد قضاوت قرار می‌گیرد. بدون شک غذا خوردن حتی در یک میهمانی ساده، معیار بسیار مهمی برای قضاوت در رابطه با شخصیت فردی و اجتماعی یک انسان است. آیا تا بحال از غذا خوردن فردی، در مورد او را قضاوت کرده‌اید؟ مخصوصاً وقتی بار اول بیرون می‌روید!



روانشناسان از نحوۀ غذا خوردن یک فرد به زوایای شخصیت وی پی می‌برند و آن را مورد مطالعه و بررسی قرار می‌دهند. پس بهتر است هر فرد در هر جایگاه و مقامی، آداب صحیح غذا خوردن را بداند و آن را رعایت کند.

بهتر دیدم، این هفته مطالبی را در باب آداب غذا خوردن برایتان جمع‌آوری کنم و آنهایی را که اهمیت بیشتری دارند را با یکدیگر مرور کنیم. برخی از نکاتی که ذکر خواهد شد، هنگام صرف غذا خوردن در رستوران بکار گرفته می‌شوند که عبارتند از:

- در زمان ورود به رستوران ابتدا میزبان برای راهنمایی وارد رستوران می‌شود. میزبان باید درب رستوران را برای میهمان باز نگه دارد.

-در رستوران‌های خاص، راهنمایی انتخاب صندلی با میزبان است. اگر میهمان فرد مهمی باشد باید وی سمت راست خانم میزبان و همسرش سمت راست میزبان آقا نشانده شود.

- بهتر است آقا و خانم میزبان (دعوت‌کنندگان ضیافت) در دو انتهای میز غذا خوری و یا در وسط میز روبروی یکدیگر بنشینند.




- زوج متأهل باید روبروی یکدیگر و زوج نامزد کنار یکدیگر بنشینند.

- بهتر است گروه‌های سنی در کنار یکدیگر بنشینند به طوری که بزرگترها در رأس میز و جوان‌ترها سمت دیگر حضور یابند.

- اگر تعداد میهمانان کم است، میزبان باید دستور غذا را از میهمانان گرفته به پیشخدمت انتقال دهد و سپس مخلفات بیشتری سفارش دهد.

- غذا باید در جهت خلاف عقربه‌های ساعت و از سمت چپ افراد سرو شده و ظروف غذا از سمت راست میهمانان جمع آوری شود.

- دستمال سفره، هنگام آغاز صرف غذا باید روی زانو قرار داده شود و تا انتهای صرف غذا باید همان‌جا باقی بماند. از دستمال سفره باید تنها برای تمیز کردن مختصر دهان استفاده کرد نه صورت یا پیشانی

- اگر خواستید صندلی خود را برای مدت کوتاهی ترک نمایید باید دستمال سفره را روی صندلی خود قرار دهید تا دیگران و پیشخدمت متوجه بازگشت شما شوند. هنگام پایان یافتن صرف غذا باید دستمال سفره را به طور مرتب روی میز و سمت راست بشقاب خود قرار دهید. (آن را تا یا مچاله نکنید)

- پیش از آنکه میزبان شروع به صرف غذا نکرده و یا اجازه صرف غذا را نداده نباید شروع به غذا خوردن نمایید.

- در حین صرف غذا نباید میز غذا را ترک کنید مگر در موارد اضطراری مانند رفتن به دستشویی و یا داشتن حالت تهوع، در این هنگام عذرخواهی کنید و میز را ترک نمایید.

- اگر از روی میز چیزی خواستید که دست‌تان به آن نمی‌رسید سعی نکنید خودتان آن را بردارید بلکه از فردی که به آن نزدیک است بخواهید که آن را به شما بدهد.

- هنگامی که غذا خوردنتان پایان یافت هیچ گاه بشقاب‌تان را به سمت جلو هل ندهید، این عمل خلاف آداب تشریفات است.

- برای بریدن و خرد کردن غذا، چنگال را با دست چپ و کارد را با دست راست گرفته و سپس با چنگال آن چیزی را که می‌خواهید ببرید محکم نگاه داشته و آن را با کارد ببرید، سپس چنگال را به دست راست منتقل کرده و میل کنید.

- بر روی صندلی راست و مستقیم بنشینید، هیچ‌گاه به جلو و یا عقب خم نشوید.

- در هنگام صرف غذا مشغول محاوره‌های دلنشین و مطبوع باشید و از موضوعات بحث انگیز پرهیز کنید.

- اگر تکه‌هایی از غذا میان دندان‌هایتان گیر کرد با عذرخواهی میز را ترک کرده به دستشویی بروید و آن را خارج کنید.



- آرام و با حوصله غذا بخورید، غذا خوردن شتاب‌زده بی‌حرمتی به میزبان می‌باشد.

- لقمه های کوچک برداشته و با دهان بسته غذای خود را بجوید. با دهان باز غذا را نجوید و یا با دهان پر صحبت نکنید.

- هیچ‌گاه پیش از چشیدن غذا به آن ادویه اضافه نکنید. این عمل بی‌احترامی به میزبان و آشپز می‌باشد.

- هرگز سر میز سیگار نکشید.

- هنگامی که از غذا خوردن فارغ شدید، دست‌تان را روی زانو و یا میز (مچ دست روی لبه میز) قرار دهید. هنگام صرف غذا آرنج خود را روی میز قرار ندهید.

- هنگامی که در رستوران مهمان هستید، هیچ‌گاه باقیماندۀ غذایتان را به خانه نبرید.

- زمانی که میهمان هستید برای سفارش غذا سعی کنید از گرانترین غذا به خاطر رعایت صرفه‌جویی برای میزبان و از ارزانترین غذا برای رعایت احترام خود استفاده نکنید.

- در رستوران بهتر است غذایی سفارش دهید که صرف آن با کارد و چنگال مقدور باشد. غذاهایی که باید با دست خورده شوند را به موقعیت‌های غیر رسمی اختصاص دهید.

- برای پر کردن قاشق سوپ خوری آن را به سمت بالای بشقاب حرکت دهید.- اگر سوپ داغ بود برای خنک کردن به آن ندمید بلکه صبر کنید تا خودش خنک گردد.

- چای را نیز برای خنک شدن در نعلبکی نریزید.

- توجه داشته باشید که قاشق سوپ خوری گرد و قاشق غذاخوری بیضی شکل است.

- هنگام صرف سوپ، پهلوی قاشق‌تان را به دهان برده و از پهلوی قاشق سوپ را اندک اندک بنوشید (هورت نکشید).



- سعی کنید قاشق یا چنگال به دندان‌های‌تان نخورد و صدا ندهد.

- هنگام سفارش غذا در رستوران، اگر از نوع و محتویات غذای مورد نظر آگاهی نداشتید از پیشخدمت کمک بخواهید.

-برای خارج کردن استخوان و یا غضروف غذا از دهان، از قاشق و یا چنگال کمک بگیرید (نه با دست) و آن را گوشه بشقاب خود قرار دهید.

- غذاهایی را که شما مجاز هستید با دست بخورید عبارتند از: تکه نان، بلال، گوشت دنده ها، صدف و خرچنگ خوراکی، مرغ سوخاری، ساندویچ، میوه‌های کوچک، شیرینی، سیب زمینی سرخ کرده، چیپس و پیتزا

- اگر نمی‌دانستید چگونه باید غذایی را میل کنید بهتر است به دیگران نگاه کنید. - کارد، چنگال و قاشقی را که استفاده کرده‌اید مجدداً روی میز قرار ندهید بلکه آنها را روی بشقاب بگذارید.

- هنگام صرف غذا خم نشوید و صورت خود را به سمت غذا نبرید بلکه غذا را توسط قاشق و چنگال به سمت دهان خود ببرید.

- اگر قاشق و یا کارد و چنگال شما به زمین افتاد آن را بردارید به پیشخدمت بدهید و تمیز آن را درخواست کنید.

- هرگاه چیزی را سهواً روی لباس میهمان دیگری ریختید با خونسردی از وی عذر خواهی کرده و بگذارید خود فرد و یا پیشخدمت آن را تمیز کند خودتان اقدام به تمیز کردن لباس فرد نکنید.

- اگر میهمانی از شما درخواست نمک و یا فلفل نمود، هر دو را به وی بدهید حتی اگر میهمان تنها یکی از این دو را درخواست کرده باشد.



- پیش از نوشیدن مایعات، لب‌های خود را با دستمال پاک کنید تا جای لک چربی روی لیوان شما نمایان نگردد.

- هنگام نوشیدن آب یا مایعات دیگر سعی کنید لب بالای خود را داخل مایع نگه دارید، این عمل باعث می شود هوای اضافی همراه مایع داخل گلو نشده که صدا دهد.

- از واژه های «متشکرم» و «لطفاً» در سر میز غذا بسیار استفاده کنید.

- اگر حشره، تار مو و یا هر چیز دیگری را در غذای خود یافتید آن را اعلام نکنید بلکه مخفیانه آن را از غذایتان خارج کنید و یا آهسته به پیشخدمت نشان داده و دستور تعویض غذا دهید.

- همیشه در انتهای صرف غذا، از میزبان و یا آشپز تشکر کرده و از غذا تعریف کنید، حتی اگر غذا زیاد هم خوشایند نبود باز تشکر کنید. لازم نیست دروغ بگوئید، بلکه می توانید مثلاً از سس غذا تعریف کنید.

- هنگام صرف غذا خود را نخارانید و بینی خود را تمیز نکنید. هرگاه خواستید عطسه و یا سرفه کنید حتماً جلوی دهان و بینی خود را با دستمال بگیرید.

- سعی کنید رومیزی را تا انتهای صرف غذا تمیز نگاه دارید.- هنگامی که صرف غذایتان پایان یافت، کارد و چنگال خود را به صورت موازی در سمت راست روی بشقاب قرار دهید. اگر خواستید میز را برای مدت کوتاهی ترک کنید و یا غذای شما نیمه تمام بود، باید کارد و چنگال را به صورت ضربدری روی بشقاب قرار دهید تا دیگران و پیشخدمت مطلع گردند که شما باز خواهید گشت.

- فراموش نکنید در رستوران و به طور کلی فضاهای سربسته نباید کلاه و دستکش بپوشید.در پایان، ابتدا از میزبان تشکر نموده سپس اجازه رفتن بگیرید. در موقع خروج همهمه نکنید، بلکه با متانت و آهسته رستوران را ترک کنید. جابجایی صندلی ها و اشیاء دیگر را به عهده پیشخدمت ها بگذارید.
+ نوشته شده توسط عباس زارعي در یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 و ساعت 11:10 |
تولد هفتاد سالگی محمدعلی بهانه ای برای نوشتن از مردی که همواره خودش را خوش تیپ ترین، قوی ترین و قدبلندترین مشت زن سیاه پوست جهان می دانست. حتی آنهایی که علاقه ای به این ورزش به ظاهر خشن ندارند همیشه با شنیدن نام سلطان کلاسیک بوکس جهان به او احترام می گذارند. شاید هم خیلی ها در آن زمان اعتقاد داشتند که او مغرورترین سیاه پوست روی زمین است!



به این جمله معروف او دقت کنید! «من جهان را به لرزه درآوردم.» این جمله زمانی از زبان کاسیوس کلی بیرون آمد که سانی لیسن را در میامی در دقیقه یک راند اول به زمین رینگ کوبید. ولی تمام شخصیت محمدعلی در ان روزهای اوج را نمی توان به راحتی کالبدشکافی کرد. هرگز نمی شود براساس گفته های او درباره اش قضاوت کرد.

محبوبیت او تنها به خاطر آن رقص پاهای معروف یا نحوه مبارزه اش نیست بلکه گرویدن به دین مبین اسلام و امتناع کردن از جنگ با ویتنامی ها در دهه 60 و ادامه فعالیت های اجتماعی اش با وجود دست و پنجه نرم کردن با بیماری و شرکت در کارهای عام المنفعه، روز به روز محبوبیت سلطان بوکس جهان را افزایش می داد.



حالا او به مرز هفتاد سالگی رسیده و در 17 ژانویه تولدش را جشن گرفت تا بار دیگر تبدیل به خبر اصلی رسانه های جهان شود.

محمدعلی در کتاب «قدرت، ایمان، عشق» چنین می گوید: «ورزشگاه سان دیه گو، دور آخر تمام شده بود من در گوش خود ایستاده بودم. داور مشغول جمع آوری رای قضات بود. او نگایه به آ«ها کرد و بعد مشغول محاسبه شد. نگاهی به من انداخت، بعد به نورتون نگاه کرد... برنده؛ کن نورتون با رای قاطع هیات داوران... استادیوم منفجر شد و جیغ و فریادهای وحشتناکی بلند شد «از ما شکست خوردی».

به پایین نگاه کردم. سنگین ترین سفیدپوستی را که تا آن موقع دیده بودم، روی صندلی خود ایستاده بود و درحالی که روزنامه ای را تکان می داد، بر سرم نعره می کشید: «شکستش دادیم، شکستش دادیم». جو فریزیر، نورتون را در آغوش کشید. او هم باشگاهی و یار تمرینی اش بود. مزه خونی که رفته رفته در گلویم خشک می شد را چشیدم و درد صورت و شانه ام شدت گرفت. گروهی از زنان سفیدپوست درحالی که پا به زمین می کوبیدند، تمام تمام قوا فریاد می کشیدند: حالا ببینیم کی از همه قویتره؟ کی از همه قویتره؟



احساس کردم که سرم می خواهد بترکد و داشتم به زمین می افتادم. درد سمت چپ فکم، تقریبا تحمل ناپذیر بود. مردی که لباس آتش نشانی به تن داشت، از صف پلیس عبور کرد و خود را به من رساند و گفت: «لاف زن! فاتحه ات خوانده شد. فهمیدی!»

با کمک پلیس وارد رختکن شدیم. با اینکه وارد رختکن شده بودیم، باز جمعیت دست بردار نبود. همچنان در را هل می دادند. وقتی مطمئن شدند که صدای آنها به گوشم می رسید، فریاد می زدند: حالا بگو ببینیم، کی از همه قوی تره؟ چرا باختم؟ به دور دوم مسابقه فکر می کردم که نورتون با ضربه چپ به فک من کوبید. درست در همان شب بود که به روزگاری که خیلی جوان تر بودم نقب زدم، همان زمان هایی که سبب شد تا من آرزوی تبدیل شدن به بزرگترین بوکسور جهان رادر سر بپرورانم.

14 ساله بودم و در خیابان موتورسواری می کردم که از صدای رادیوی یک اتومبیل پارک شده صدای غریو جمعیت به گوشم رسید. ترمز کردم و دور زدم تا بهتر بشنوم. یک مسابقه سنگین وزن مشت زنی داشت برگزار می شد. سرم را به داخل بردم تا بتوانم گزارش مسابقه را گوش کنم. صدای مفسر ورزشی را شنیدم که با صدایی رساتر از همه داد و فریادهای تماشاچیان، اعلام می کرد هنوز راکی مارسیانو عنوان قهرمان سنگین وزن جهان را در اختیار دارد. استخوان هایم از سرما می لرزید. هیچگاه چنین کلماتی نشنیده بودم و این طور تکان نخورده بودم. چه کلماتی؛ راکی مارسیانو قهرمان سنگین وزن دنیا، سرم را از اتومبیل بیرون کشیدم و زیر باران گفتم: کاسیوس کلی هنوز قهرمان سنگین وزن جهان است!



غرق رویا شدم. در همان حال به بغل دستی خود گفتم: من خودم را برای مبارزه بر سر عنوان قهرمانی سنگین وزن جهان آماده می کنم. آنجا وسط بیشه ها و کوه ها کاری به جز گوش کردن به صدای پرندگان و دیدن خرگوش هایی که از بزرگراه می گذشتند و عبور هواپیماهای جت نداشتم. بالاخره به این نتیجه رسیدم که اگر می خواهم مشت زن شوم، باید بین مردم تمرین کنم. بین زن ها و بچه ها، نزدیک سلمانی هایی که سر مردم را اصلاح می کنند و واکسی هایی که کفش ها را واکس می زنند. رفت و آمد ماشین ها را زیرنظر داشته باشم و با مردمی که به فروشگاه ها می روند و بیرون می آیند، صحبت کنم. یک مربی می خواستم که خیلی عادی، مثل سایر مشت زن ها به من مشت زنی یاد بدهد، اما من دیگر از این مراحل گذشته بودم و فقط می خواستم بجنگم و بجنگم».



ویتنامی ها به من نمی گویند کاکاسیاه!

محمدعلی در آوریل 1967 به خدمت سربازی فراخوانده شد تا در جنگ ویتنام شرکت کند ولی حضور در این جنگ را مغایر با تعالیم اسلام دانست و از معرفی خود به ارتش آمریکا خودداری کرد. او دلیل امتناع از شرکت در جنگ ویتنام را این گونه بیان کرد: «این جنگ برخلاف تعالیم قرآن مجید است. قصد ندارم از بار مسوولیت شانه خالی کنم ولی به مسلمانان دستور داده شده که در هیچ جنگی شرکت نکنند. من هیچ مشکلی با ویتنامی ها ندارم. تاکنون هیچ یک از ویتنامی ها به من کاکاسیاه نگفته اند.» علی به دلیل خودداری از شرکت در جنگ در دادگاه گناهکار شناخته شد و به 5 سال زندان محکوم شد. اما پس از فرجام خواهی، از زندان آزاد شد. سه سال بعد، دیوان عالی ایالات متحده او را تبرئه کرد.



مبارزه با سندرم پارکینسون

در 27 ژوئن 1979 محمدعلی با اعلام بازنشستگی از دنیای پرهیجان رینگ و بوکس خداحافظی کرد. اگرچه تا دو سال پس از آن مسابقاتی هم انجام داد ولی در آخرین مسابقه خود برابر ترور بربیک که 12 سال از او جوان تر بود شکست خورد و پس از این شکست در سال 1981 با رکورد 56 پیروزی، 37 ناکت اوت و 5 شکست به طور کامل از بوکس کناره گیری کرد. شاید تراژیک ترین اتفاق در سال 1982 رخ داد و آن ابتلای محمدعلی به سندروم پارکینسون بود. او تا به امروز با این بیماری دست و پنجه نرم می کند و نکته قابل توجه این است که هرگز دست از فعالیت های اجتماعی اش برنمی دارد.



در وب سایت مرکز غیرانتفاعی محمدعلی آمده است: «علی از زمانی که از رشته بوکس بازنشسته شد، خود را وقف تلاش های بشردوستانه در سراسر جهان کرده است. او یک فرد مسلمان است و به سراسر جهان سفر می کند و از نام و حضور خود برای مبارزه با گرسنگی و فقر استفاده می کند. او همچنین از تلاش های آموزشی از هر نوع حمایت کرده، مردم را تشویق می کند که کودکان بی سرپرست را تحت حمایت خود قرار دهند و از آنها می خواهد که به یکدیگر احترام گذاشته و همدیگر را درک کنند. برآورد می شود که علی تاکنون برای تامین 22 میلیون وعده غذایی برای گرسنگان تلاش کرده است.»

ایالت کنتاکی



محمدعلی 17 ژانویه 1942 در شهر لویی ویل ایالت کنتاکی آمریکا متولد شد. در بدو تولد، پدر و مادرش نام کاسیوس مارسلوس را برای او برگزیدند. پدر محمدعلی یک نقاش تابلو بود و مادرش گاهی به عنوان نظافت چی کار می کرد تا هزینه های خانواده را تامین کند. دوچرخه علی زمانی که 14 ساله بود به سرقت رفت و او به پلیس مراجعه کرد تا این سرقت را گزارش کند.

یک افسر پلیس به نام جو مارتین که در یک باشگاه محلی مربی بوکس بود، علی را دعوت کرد که به باشگاهش برود تا بتواند از خودش در مقابل اشرار دفاع کند. علی دعوت این افسر پلیس را پذیرفت و خیلی زود استعداد خود را نشان داد. مارتین، علی را در برنامه تلویزیونی «قهرمانان فردا» که در یک شبکه تلویزیونی محلی پخش می شد، معرفی کرد و او را به باشگاه کلمبیا در لویی ویل برد. در آنجا یک مربی سیاه پوست به نام فرد استونر، علم بوکس را به علی آموخت. یکی از مهم ترین چیزهایی که علی در این دوران یاد گرفت نحوه حرکات ظریف و رقص پا بود، اما همه توجه و وقت خود را صرف بوکس کرد و پیشرفت چشمگیری داشت.



از کاسیوس تا محمدعلی




داستان به اسلام گرویدن محمدعلی در نوع خود جالب توجه است. این ماجرا درست از زمانی شروع شد که او با مالکوم ایکس آشنا شد و در جلسات سخنرانی هایش شرکت می کرد. در همان سال های 1964-1965 بود که او با گروه های مسلمان سیاه پوست آشنا شد و به آنها پیوست.

در این زمان، مبارزات حقوق مدنی سیاه پوستان در آمریکا در نقطه اوج خود قرار داشت و کاسیوس تحت تاثیر ملکوم ایکس، فعال حقوق بشر سیاه پوست و مسلمان، نام خود را به کاسیوس ایکس تغییر داد. مدتی بعد الیجاه محمد یکی از رهبران مسلمان آمریکا نام «محمدعلی» را برای او برگزید. از آن پس کلی از همه خواست که دیگر او را با این نام صدا نکنند و به جای آن به او محمدعلی بگویند.



وی اعلام کرد که «کلی» نامی بود که به نیاکان برده او داده شده بود؛ کلی در زبان انگلیسی به معنای خاک و گل است. محمدعلی در همین رابطه می گوید: «کاسیوس کلی نام یک برده است. من این نام را انتخاب نکرده ام و آن را نمی خواهم. من محمدعلی هستم. یک انسان آزاد و از همه مردم می خواهم که وقتی با من حرف می زنند یا درباره من حرف می زنند از این اسم استفاده کنند.» البته بعدها رابطه او با مالکوم ایکس به خاطر نزدیکی اش با الیجا محمد کمی تیره و تار شد ولی بعد از به قتل رسیدن ایکس، او بار دیگر به اندیشه های دوست سابقش نزدیک شد
+ نوشته شده توسط عباس زارعي در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 و ساعت 13:52 |
در شهري در آمريكا، آرايشگري زندگي مي‌كرد كه سالها بچه‌دار نمي‌شد.
او نذر كرد كه اگر بچه‌دار شود، تا يك ماه سر همه مشتريان را به رايگان اصلاح كند.
بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد!
 
روز اول يك شيريني فروش وارد مغازه شد.
پس از پايان كار، هنگامي كه قناد خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت.
فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش را باز كند،
يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكر از طرف قناد دم در بود.
 
روز دوم يك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست حساب كند،
 
آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش را باز كند،
يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود.
 
روز سوم يك..... ايراني به او مراجعه كرد.
در پايان آرايشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد.
 
حدس بزنيد فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش را باز كند،
با چه منظره‌اي روبرو شد؟
 
 
چهل تا ايراني، همه سوار بر ماشین آخرين مدل، دم در سلماني صف كشيده
بودند و غر مي‌زدند كه پس چرا اين مردك حمال الاغ مغازه‌اش را باز نميكنه
+ نوشته شده توسط عباس زارعي در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 و ساعت 10:23 |

afzay.com-monalisa-15.jpg





مونالیزا از فضا

afzay.com-monalisa-16.jpg







مونالیزا در ارتش آمریکا

afzay.com-monalisa-17.jpg







مونالیزا در کوبا

afzay.com-monalisa-18.jpg






مونالیزا در برنامه کودک

afzay.com-monalisa-19.jpg






مونالیزا در ایران

afzay.com-monalisa-20.jpg







مونالیزا در همسایگی بتول خانم اینا

afzay.com-monalisa-21.jpg







مونالیزا در دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز

afzay.com-monalisa-22.jpg
+ نوشته شده توسط عباس زارعي در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 و ساعت 10:19 |
من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند .
«دکتر علي شريعتي»
-----------------------------------------------------------
به سه چيز تکيه نکن، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور مي تازد، با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد.   «دکتر علي شريعتي»
-----------------------------------------------------------
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند... ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...   مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....    براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...   در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...  او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...          او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني...او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....   او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...               او مادر مي شود و همه جا مي پرسند   نام   پدر .....
 -----------------------------------------------------------
 اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست
 -----------------------------------------------------------
 عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگي کني .
 دکتر شريعتي
 -----------------------------------------------------------
 اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت، اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند، اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند.... فقط از فهميدن تو مي ترسند
 -----------------------------------------------------------
 آن روز که همه به دنبال چشم زيبا هستند، تو به دنبال نگاه زيبا باش
 -----------------------------------------------------------
هر لحظه حرفي در ما زاده مي‏شود
هر لحظه دردي سر بر مي‏دارد
و هر لحظه نيازي از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش مي‏کند
اين ها بر سينه مي‏ريزند و راه فراري نمي‏يابند
مگر اين قفس کوچک استخواني گنجايش‏اش چه اندازه است؟
-----------------------------------------------------------
دکتر شريعتي : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم ازخيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم
-----------------------------------------------------------
هر كس آنچنان مي ميرد كه زندگي مي كند
-------------------------------------------------------------------
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد. هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن 
دکتر شريعتي
+ نوشته شده توسط عباس زارعي در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 و ساعت 8:56 |
____________________
 

 

مجلس عیش‌ حکومتى، وقتى چرچیل حسابى مست کرده بود؛ یکى ار حضار، که خبرنگار هم بود، از روى حس کنجکاوى حرفه ایش (فضولى 


 
براى سوژه تراشى) پیش او رفت و در حالى که چرچیل سرش رو پایین انداخته بود و در عالم مستى چیزهاى نامفهومى زیر لب زمزمه 

 
مى‌کرد و مى‌خندید؛ گفت: آقاى چرچیل
 

 
چرچیل سرش را بلند نکرد. بلندتر تکرار کردآقـاى چرچیل

 
خبرى از توجه چرچیل نبود
 

 
در شرایطى که صداش توجه دور و برى‌ها رو جلب کرده بود، براى اینکه بیشتر ضایع نشه بلافاصله سرش رو بالا گرفت و ادامه داد:

 
شما مست هستید، شما خیلى مست هستید، شما بى اندازه مست هستید، شما به طور وحشتناکى مست هستید..
 

 
چرچیل سرش رو بلند کرد در حالیکه چشمهاش سرخ رنگ شده بودن و کشـــدار حرف مى‌زد به چشمهاى خبرنگار خیره شد و گفت:

 
خانم ….شما زشت هستید، شما خیلى زشت هستید، شما بى اندازه زشت هستید، شما به طور وحشتناکى زشت هستید..
 

 
مستى من تا فردا صبح مى‌پره، مى‌خوام ببینم تو چه غلطى مى‌کنى
+ نوشته شده توسط عباس زارعي در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 و ساعت 8:24 |

 

اگر به‌تازگی زندگی مشترک خود را آغاز کرده‌اید، با رعایت نکات ساده و در عین حال، بسیار حساس زیر، می‌توانید از زندگی‌تان لذت‌ برده و برای همسرتان، همراهی همیشگی باشید:

- به‌یاد خدا باشید و از او کمک بخواهید.
با یاد خدا، دل‌ها آرام می‌گیرد و مطمئن باشید خداوند به شما کمک خواهد کرد.


- هدفی مشترک را در نظر بگیرید.
با هم‌فکری برای خود و همسرتان، هدف مشترکی داشته باشید و برای رسیدن به آن، یکدیگر را کمک کنید.


- خودخواه و خودرأی نباشید تا بتوانید لذت‌های معنوی را درک کنید.


- عیب‌های خود را ببینید.
فقط به‌دنبال عیب‌جویی از همسرتان نباشید، عیوب خود را نیز رفع کنید.


- قدرشناس باشید.
قدر محبت‌های پدر، مادر، همسر و دوستان‌تان را بدانید و سپاس‌گزار الطاف خداوند باشید تا به تقدیرهای او راضی شوید. آن‌چه مورد رضایت خداوند نیست را انجام ندهید تا اطمینان و عزت‌نفس بیش‌تری بیابید.


- اهل عمل و مسؤولیت‌پذیر باشید.
به‌جای توقع‌داشتن از دیگران، به فکر انجام مسؤولیت‌ها و وظایف خود باشید.


- به ارزش‌های اعتقادی و فرهنگی یکدیگر احترام بگذارید.


- مثبت بیندیشید و اضطراب را از خود دور سازید.
اگر بپذیرید هرکاری از جانب خداوند خیر است، در زندگی اضطراب نخواهید داشت.

- هرگز دشنام ندهید و جدال نکنید.
بحث و جدل، آتش کینه را در دل شعله‌ور ساخته و حرمت میان زن و شوهر را خدشه‌دار می‌کند.


- دلی آرام و نیک‌خواه داشته باشید.
دل‌آرامی، یکی از راه‌های برقراری صلح و صفا بین شما و همسرتان است. برای رسیدن به آرامش، باید به خداوند نزدیک شد. از ویژگی‌های همسر دل‌آرام، مثبت‌اندیشی، ایمان، جاذبه‌ی فکری و امیدواری‌ست.


- عاشقانه زندگی کنید.
برای رسیدن به عشق، از انجام هیچ‌کاری کوتاهی نکنید.


- معناجو باشید.
حساسیت‌های رفتاری همسرتان را بشناسید تا موجب بروز اختلال در روابط‌تان نشود.


- پیش از صحبت، تفکرکنید.
هرگاه حرفی می‌‌زنید، از قبل، به عواقب آن فکرکنید تا بعد، شرمنده و پشیمان نشوید. با توجه به شرایط روحی و جسمی همسرتان حرف بزنید و از پرحرفی بپرهیزید.


- تا جایی‌که می‌توانید، با یکدیگر غذا بخورید.
جمع‌شدن افراد خانواده دور میز یا سفره‌ی غذا، موجب افزایش روابط عاطفی و احساس نزدیکی بیش‌تر آنان خواهد شد.


- شبکه‌ی ارتباطی خود را گسترش دهید.
یکی از علت‌های ایجاد افسردگی در خانواده‌ها، قطع ارتباط با محیط بیرون از خانه است. اگر شما و همسرتان، نظرات متفاوتی در مورد نوع تفریح و ارتباطات دارید، چیزی را انتخاب کنید که تا حد ممکن، هر دو، آن‌را ترجیح می‌دهید.


- به رشد یکدیگر کمک کنید.
زن و شوهر باید به‌منظور رسیدن به درجات معنوی والاتر، ادامه‌ی تحصیل، اشتغال و... شرایط رشد و پیشرفت یکدیگر را فراهم کنند.


- به یکدیگر هدیه دهید.
به همسرتان هدیه بدهید چون نشان‌می‌دهد به او توجه دارید.


- خوش اخلاق باشید.


- بی‌ریا و صادق باشید.
اگر با اطرافیان خود صادقانه برخورد کنید، علاوه‌بر راحتی خودتان، آنان هم شما را آسان‌تر می‌پذیرند.


- به‌عهد خود وفا کنید.
اگر قولی به همسرتان می‌دهید، تمام تلاش خود را برای عمل‌کردن به آن، به‌کار گیرید.


- از نصایح و تجربیات پدر و مادرتان استفاده کنید.
استفاده از نصایح دیگران، به این معنا نیست که به آنان اجازه‌ی دخالت در زندگی خصوصی خود را بدهید، بلکه از تجربیات آنان استفاده کنید.


- همسر خود را با دیگران مقایسه نکنید.
اگرچه افراد نقایصی دارند اما خوبی‌هایی هم دارند. سعی‌کنید به نکات مثبت همسر خود فکر کنید.


- عیب‌پوشی کنید.
همیشه اول، خوبی‌های همسرتان را به او بگویید و بعد با ظرافت، انتقاد کنید و سعی‌ نمایید معیار نقدهای‌تان، منطقی و قابل ‌قبول باشد. هم‌چنین هرگز نزد دیگران، عیب همسرخود را بازگو نکنید.


- خانواده‌گرا باشید.
همیشه برای خانواده‌تان اعتبار قائل شوید و به ‌رشد و پیشرفت هم کمک کنید.


- عذرخواه باشید و خود نیز عذر دیگران را بپذیرید.


- رازدار باشید.
هم اسرار همسرتان را نزد دیگران و هم اسرار دیگران را نزد همسرتان فاش نکنید.


- صبور و باگذشت باشید.
صبر و گذشت موجب می‌شود دوستی صمیمی برای همسرتان باشید.


- همسرتان را از وضعیت اقتصادی موجود، آگاه کنید.
از درآمد هم، مطلع باشید تا با هم‌فکری، برنامه‌ریزی بهتری انجام دهید.


- به خلوت یکدیگر احترام بگذارید.
گاهی‌اوقات افراد نیاز دارند با خود خلوت و تفکر کنند؛ در این‌صورت، آرامش همسرتان را به‌هم نزنید.


- به‌ فکر ایجاد تغییرهای مثبت در خود و همسرتان باشید.
سعی‌کنید تغییر در حرکت به‌سمت تعالی و بالندگی باشد و پیش از تغییر، راه‌های درست ایجاد آن‌را بدانید.

+ نوشته شده توسط عباس زارعي در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 و ساعت 13:35 |

A man was SICK and TIRED of going to work every day while his wife stayed home.

مردی ناخوش و خسته شده بود از اینکه باید هر روز به سر کار برود درحالیکه همسرش در خانه به سر میبرد   

And further jealous of her, as she received lot of Women's Day wishes and compliments

و بعلاوه به او حسودیش شد، چرا که همسرش بسیاری تعاریف و آرزو و تبریک در روز زن دریافت کرده بود 
 

He wanted her to see what he went through so he prayed:

دلش خواست که همسرش بفهمد که او چه کارهایی انجام میدهد

:پس آرزو کرد 

SALIJOON.INFO

 

"Dear Lord: I go to work every day and put in 8 hours while my wife merely stays at home. I want her to know what I go through. So, please allow her body to switch with mine for a day.Amen!"

خدای عزیزم، من هر روز، روزی 8 ساعت سر کار میروم درحالیکه همسرم فقط در خانه میماند. میخواهم او بداند که من چه سختی را تحمل میکنم. پس تقاضا دارم که اجازه دهی بدن من و او با هم جابجا شود، تنها برای یک روز. آمین

Poof!!!

God, in his infinite wisdom, granted the man's wish.

خداوند با حکمت بیکرانش آرزوی مرد را برآورده کرد

 .

.

.

.

.

The next morning, sure enough, the man awoke as a woman.

فردا صبح مرد به عنوان یک زن، از خواب بیدار شد

He arose,

از جایش برخاست

SALIJOON.INFO

 

 

cooked breakfast for his mate, Awakened the kids,

برای همسرش صبحانه حاضر کرد، بچه ها را بیدار کرد

SALIJOON.INFO

 

 

Set out their school clothes, Fed them breakfast,

لباس های مدرسه بچه ها را مرتب کرد، به آنها صبحانه داد

SALIJOON.INFO

 

 

Packed their lunches, Drove them to school, Came home and picked up the dry cleaning,

ناهارشان را بسته بندی کرد، آنها را به مدرسه برد

به خانه برگشت و لباسها را برای بردن به خشکشویی برداشت 

SALIJOON.INFO

 

 

Took it to the cleaners And stopped at the bank to make a deposit,

آنها را به خشکشویی داد و به بانک رفت تا حساب پس انداز باز کند  

SALIJOON.INFO

 

 

Went grocery shopping, Then drove home to put away the groceries,

به خواروبار فروشی رفت

سپس خریدهایش را به خانه برد 

SALIJOON.INFO

 

 

Paid the bills and balanced the check book...

قبضها و صورتحسابها را پرداخت کرد و مانده حسابها را در دفتر خرج بررسی کرد  

SALIJOON.INFO

 

 

He cleaned the cat's litter box and bathed the dog.

جای خاک گربه را تمیز کرد و سگ را حمام کرد

Then, it was already 1.00pm

ساعت دقیقا 1 شد 

SALIJOON.INFO

 

 

And he hurried to make the beds...

و با عجله تختها را مرتب کرد 

SALIJOON.INFO

 

 

...do the laundry...

لباس ها را شست

SALIJOON.INFO

 

 

vacuum, Dust, And sweep and mop the kitchen floor...

جاروبرقی کشید، گردگیری کرد و کف آشپزخانه را جارو و طی کشید 

SALIJOON.INFO

 

 

...Ran to the school to pick up the kids and got into an argument with them on the way home.

به سرعت رفت به مدرسه تا بچه ها را بردارد و در راه خانه با هم بحث کردند

Set out milk and cookies and...

شیر و کیک برایشان ریخت

SALIJOON.INFO

 

 

...got the kids organized to do their homework.

و بچه ها را سازماندهی کرد تا تکالیفشان را انجام دهند

 Then,

SALIJOON.INFO

 

 

set up the ironing board and watched TV while he did the ironing.

سپس میز اتو را برداشت و در حین تماشای تلویزیون لباس ها را اتو زد

 At 4:30pm

ساعت 4:30 بعدازظهر,

SALIJOON.INFO

 

 

he began peeling potatoes and washing vegetables for salad...

سیب زمینیها را پوست کند و سبزی ها را برای درست کردن سالاد شست

SALIJOON.INFO

 

 

...rolled meatballs and snapped fresh beans for supper.

گوشت قل قلی درست کرد و لوبیاهای تازه را برای شام آماده کرد

   After supper

بعد از شام

SALIJOON.INFO

 

 

He cleaned the kitchen, Ran the dishwasher..

آشپزخانه را تمیز کرد و ماشین ظرفشویی را روشن کرد  .

SALIJOON.INFO

 

 

...Folded laundry, Bathed the kids, And put them to bed.

لباسها را تا کرد، بچه ها را حمام کرد و آنها را خواباند

 At 9.00pm,

ساعت 9 شب

SALIJOON.INFO

 

 

He was exhausted and, though his daily chores weren't finished, he went to bed where he was expected to make love,

او بسیار خسته بود و با اینکه هنوز همه کارهای روزانه اش تمام نشده بود به تختخواب رفت تا عشق بازی کند

SALIJOON.INFO

 

 

The next morning,

صبح روز بعد

he awoke and immediately knelt by the bed and said:

:او بیدار شد و سریع کنار تختش زانو زد و گفت

SALIJOON.INFO

"Lord, I don't know what I was thinking. I was so wrong to envy my wife's being able to stay home all day. Please, Oh! Oh! Please, let us trade back. Amen!"

خدایا! من نمیدانستم که به چه چیزی داشتم می اندیشیدم. من خیلی اشتباه کردم که به خانه ماندن همسرم حسودی می کردم. خواهش میکنم، آه، آه، لطفا بیا قرارمان را برگردانیم. آمین

 

 

The Lord, in his infinite wisdom, replied:

:خداوند با حکمت بیکرانش پاسخ داد

"My son, I feel you have learned your lesson and I will be happy to change things back to the way they were. You'll just have to wait NINE MONTHS, though. You got pregnant last night."

پسرم میدانم که اکنون درس خودرا آموختی و من خوشحال خواهم شد که همه چیز را به روال گذشته اش بازگردانم. اما تو باید 9 ماه صبر کنی چرا که دیشب باردار شدی

:13:

:thankyou:

 

+ نوشته شده توسط عباس زارعي در شنبه هفتم اسفند 1389 و ساعت 8:35 |

 

زمستان زمانی از سال است که دوست دارید بیشتر داخل منزل بمانید چون در این ماه‌ها انواع و اقسام ویروس‌های شبه آنفولانزا و سرماخوردگی همه جا وجود دارد. اما وقتی تصمیم می‌گیرید با این میکروب‌های بیماری‌زا مقابله کنید، استفاده از موادمغذی خوب در رژیم غذاییتان فواید بسیار مثبتی بر سلامتتان خواهد داشت. زمستان نه تنها سرما را همراه خود می‌آورد و خانه‌نشینتان می‌کند، بلکه این خانه‌نشستن‌ها پرخوری‌های بیشتر و احتمالاً اضافه‌وزن را هم به دنبال خواهد داشت. به‌همین‌دلیل، در زیر لیستی از 21 نکته عالی برای تغذیه زمستانی برایتان گردآورده‌ایم که امیدواریم برایتان مفید باشد.
 

1. غذا و فعالیت جسمی

اضافه کردن یکی دو کیلو وزن در طول زمستان چندان هم بد نیست. اما برای خیلی‌ها این اضافه کردن وزن سال به سال بیشتر می‌شود و کنار آمدن با آن معمولاً دشوار است. پس درکنار عادات غذایی سالم، فعالیت جسمی را فراموش نکنید.

 

2. آب

در ماه‌های زمستان مغزتان کمتر پیام تشنگی صادر می‌کند اما حتماً از تامین آب مورد نیاز بدنتان مطمئن شوید چون زمستان هوا فقط سرد نیست، بلکه خشک هم هست.

 

3. سایر مایعات

مراقب آنچه می‌نوشید باشید. به‌جز آب، مایعاتی مثل آبمیوه‌های طبیعی یا آب سبزیجات بسیار خوب هستند. اما سعی کنید از آبمیوه‌ها و کوکتل‌های مصنوعی و شکردار که گاهی مملو از خامه هم هستند و میزان بالایی کالری وارد بدنتان می‌کنند دوری کنید.

 

4. الکل

از نوشیدن الکل به هر صورت و در هر فصلی خودداری کنید چون یک سم مهلک است.

 

5. تغذیه

غذاهای مهمانی‌ها و جشن‌ها معمولاً حاوی مقدار کمی موادمغذی است. اما با کمی تلاش و برنامه‌ریزی می‌توانید بسیاری از دستورغذاهای هوس‌انگیز را با موادمغذی بیشتری درست کنید. درصورت نیاز روش پخت‌و‌پزتان را تغییر دهید. مثلاً به جای سرخ کردن از روش‌هایی مثل کباب کردن و بخارپز کردن استفاده کنید تا موادمغذی آن حفظ شود.

 

6. ماهی

ممکن است در طول ماه‌های زمستان که نور خوشید کمتر می‌شود با کمبود ویتامین D روبه‌رو شوید. ماهی منبع بسیار خوبی از این ویتامین و همچنین اسیدهای چرب امگا3 می‌باشد که به شما کمک می‌کند هرگونه اختلالات روحیه را با بالا بردن سطح سروتونین در بدنتان از بین ببرید.

 

7. شکلات

خیلی‌ها نمی‌توانند هوس شکلات خوردن خود را ترک کنند، مخصوصاً در جشن‌ها و مهمانی‌ها. اما بهتر است در این زمینه هم انتخاب عاقلانه داشته باشید: انواع تیره‌تر شکلات با محتوی کاکائو بالا آنتی‌اکسیدان بسیار بالایی داشته و انتخاب بسیار خوبی به‌شمار می‌رود.

 

8. آجیل

وقتی گرسنه‌تان شد، به آجیل حمله نکنید، فقط یک مشت از آن کافی است. تقریباً همه آجیل‌ها منبع بسیار خوبی از سلنیوم هستند که برای سلامت ذهن و جلوگیری از افسردگی مفید است.

 

9. دانه‌ها و غلات کامل

فیبر موجود در گندم، جو، نان‌های دانه کامل، و برنج تاثیری محافظتی  برای سلامت قلب و سیستم گوارش بدن دارند. از خوردن غلات و دانه‌های فراوری‌شده خودداری کنید زیرا قسمت اعظم موادمغذی موجود در آنها در مراحل مختلف فراوری از بین می‌روند.

 

10. ماست طبیعی

ماست حاوی کشت باکتری‌های فعال است که به شما برای تقویت سیستم ایمنی بدنتان در زمستان کمک می‌کند. به‌جای ماست‌های مصنوعی یا طعم‌دار، ماست ساده کم‌چرب را انتخاب کنید. برای خوشمزه‌تر شدن آن می‌توانید انواع میوه‌های تازه را هم خرد کرده و داخل آن بریزید.

 

11. مرکبات

نارنگی، پرتقال، کیوی، گریپ‌فروت، انگور قرمز و لیمو سالم‌ترین میوه‌هایی هستند که می‌توانند در تمام طول سالم بدنتان را تقویت کنند. ویتامین C موجود در همه مرکبات برای تقویت سیستم ایمنی بدن در فصل زمستان اهمیت ویژه‌ای دارد.

 

12. سبزیجات

حتماً در طول روز یک وعده سبزیجات در رژیم غذاییتان استفاده کنید.

 

13. فیبر

برای از بین بردن یبوست در زمستان، رژیم‌غذاییتان را با انبوهی از فیبر پر کنید. کمی خلاقیت به خرج دهید و برای سالادتان از انواع مختلف میوه‌ها و سبزیجات استفاده کنید. اما دقت کنید که بعوان چاشنی سالاد از سس‌های چاق‌کننده و پرکالری دوری کنید.

 

14. قند میوه

زایلیتول یا سایر قندهای طبیعی که در میوه‌ها و گیاهان یافت می‌شوند می‌توانند انتخاب بسیار خوبی برای جایگزین کردن قندهای مصنوعی باشند.

 

15. تنقلات

وقتی گرسنه می‌شوید، به جای اینکه به تنقلات پناه ببرید، یک بشقاب سالاد یا میوه یا یک مشت آجیل میل کنید.

 

16. تنوع

به خاطر داشته باشید که هیچ ماده‌غذایی خاصی وجود ندارد که همه موادمغذی را در خود داشته باشد، ازاینرو در رژیم‌غذاییتان از انواع و اقسام گروه‌های مختلف موادغذایی استفاده کنید.

 

17. تعادل

درموقع خوردن غذا، به سهم‌های غذایی خود دقت داشته باشید. اگر یک تکه کوچک از یک ماده‌غذایی خوشمزه بخورید هم از طعم لذیذ آن لذت خواهید برد. سعی کنید تا می‌توانید کمتر از قند، نمک، چربی و تنقلات استفاده کنید.

 

18. جایگزین‌ها

دنبال جایگزین‌های سالم باشید، مثلاً یک ظرف میوه تازه درمقایسه با سالاد میوه با خامه و شکر بسیار سالم‌تر و مغذی‌تر است.

 

19. گرسنگی نکشید

از نخوردن برای ساعات طولانی خودداری کنید چون بدنتان را به حالت گرسنگی کشیدن می‌برد و باعث می‌شود وزنتان بالا رود.

 

20. ورزش

برای سوزاندن کالری‌های اضافی که از غذاهای پرکالری مصرف کرده‌اید، باید فعالیت فیزیکی خود را بالا ببرید.

 

21. حفظ وزن

اگر کم کردن وزن در طول زمستان برایتان سخت است، افسرده نشوید و نترسید. درعوض سعی کنید همین وزن را حفظ کنید و وزن بیشتری اضافه نکنید.

+ نوشته شده توسط عباس زارعي در یکشنبه دوازدهم دی 1389 و ساعت 9:57 |

دلایل مردان برای عشقی که به زنها ابراز می‌کنند چیست؟ در اینجا فهرستی از اظهار نظرها عنوان می‌شود.

ما مردها زنها را دوست داریم چون:

*چون همیشه احساس می‌کنند جوانند، حتی وقتی پیر می‌شوند.

*چون هر وقت کودکی را می‌بینند لبخند می‌زنند.

*چون وقتی مسیر مستقیمی‌را طی میکنند همیشه مستقیما” روبرو را نگاه می‌کنند و هرگز به طرف ما مردان که با لبخند راه را برایشان باز کرده ایم برنمی‌گردند تا تشکر کنند.

*چون در همسرداری به گونه ای رفتار می‌کنند که ذهن هیچ غریبه ای به آن راه ندارد

*چون همه ی توان خود را برای داشتن خانه ای زیبا و تمیز بکار می‌گیرند و هرگز برای کاری که انجام می‌دهند توقع تشکر ندارند.

*چون هر آنچه که در زندگی خصوصی افراد مشهور اتفاق می‌افتد را جدی می‌گیرند.

*چون سراغ مسائل غیر اخلاقی نمی‌روند.

*چون نسبت به زجری که برای زیباتر شدن تحمل می‌کنند شکایتی نمی‌کنند. حتی هنگام استفاده از وسایل خطرناک در سالن‌های ورزشی

*چون آنها ترجیح می‌دهند سالاد بخورند.

*چون فقط عاشق پیش غذاها ی متنوع و رنگارنگ و آرایش ملایم و زیبا هستند در حالیکه ما عاشق نوشیدنی‌های مخرب هستیم.

*چون آنها با همان دقت و ظرافتی که میکل آنژ تابلوی Sistine Chapel را کشیده است، به زیبا ساختن خود دقت میکنند.

*چون برای حل مشکلات، روش های خاص خودشان را دارند؛ روش هایی که ما هرگز درک نمی‌کنیم و همین ما را دیوانه می‌کند.

*چون دقیقا” وقتی دیگر خیلی دوستمان ندارند، با ترحم به ما می‌گویند: ” دوستت دارم” ؛ تا ما متوجه بی علاقگی آنها نشویم.

*چون وقتی می‌خواهند در مورد ظاهرشان چیزی بپرسند ترجیح می‌دهند این سوال را از خانمی بپرسند و خلاصه با این مدل سوالات ما را عذاب نمی‌دهند.

*چون گاهی از چیزهایی شکایت می‌کنند که ما هم آن را احساس می‌کنیم مثل سرما یا دردهای رماتیسمی، به این ترتیب ما می‌فهمیم که آنها هم مثل ما آدم هستند!

*چون داستان‌های عاشقانه می‌نویسند.

*چون ساعتها وقت خود را با فکر کردن در مورد اینکه چگو نه می‌توانند با دیگران سر صحبت را باز کنند، تلف نمی‌کنند .

*چون در حالیکه ارتش ما به کشورهای دیگر حمله می‌کند، آنها هم محکم و بی منطق می‌جنگند و سعی می‌کنند همه ی سوسکهای دنیا را تا آخرین دانه نابود کنند.

*چون وقتی به آهنگ Rolling Stones با صدای Angie گوش می‌دهند، چشمهایشان از حدقه بیرون می‌زند.

*چون آنها می‌توانند مثل مردها بلوز و شلوار بپوشند و سر کار بروند، درحالیکه مردها هرگز جرئت نمی‌کنند دامن بپوشند و بروند سر کار.

*چون همیشه می‌توانند یک ایراد بزرگ از زنی که ما گفته ایم زیبا است بگیرند و به ما بقبولانند که بی سلیقه هستیم و اشتباه می‌کنیم.

*چون ما از آنها متولد شده‌ایم و به سوی آنها نیز باز می‌گردیم.

*و پائولو می‌گوید: ما عاشق آنها هستیم چون زن هستند…..به همین سادگی.

و یکی دیگر از نظرات خواننده‌های ما که بسیار زیبا گفته است :
زندگی و افکار ما همیشه حول محور آنها می‌چرخد، تفکر و روح لطیف آنها، ما را با قدرت به دنیایی دیگر می‌کشاند که ما هرگز به آن راه نداریم. خنده‌ی آنها و دیدن اشک شادی یا غم آنها، روح ما را نوازش می‌کند. زن‌ها، از نظر مردها اعجاب انگیز ترین موجودات خلقت هستند و همیشه هم خواهند بود.

+ نوشته شده توسط عباس زارعي در پنجشنبه دوم دی 1389 و ساعت 9:13 |


Powered By
BLOGFA.COM


<